|
دوست من، تا حالا طعم عشق رو چشیدی؟ عشق ... جایی خوندم که نوشته بود علاقه ی شدید قلبی شاید این ساده ترین و بی قید و شرط ترین تعریفش باشه . و البته به عنوان لقب میشه اون رو قشنگ ترین و قدرتمند ترین احساس بشری دونست . انواع مختلفی هم داره . عشق الهی،عشق به خود،عشق عمومی ، عشق به یک شخص خاص و خیلی عنوان های دیگه . گاهی با کلمات دیگه مترادف میشند . مثلا عشق الهی گاهی با ایمان و عشق به خود با اعتماد بنفس(درحالت خوب) و خودپسندی(درحالت بد)هم معنی میشه و عشق عمومی بعضی وقت ها مساوی میشه با مهربونی و عشق انفرادی گاهی برابره با شیفتگی . همه ی اینها مهم هستن . اما مسئله اینه که اکثر اینها رو میشه بدست آورد . یعنی به خواست خودت تجربه کنی . اما عشق انفرادی ، عشق به یک فرد خاص یا همون شیفتگی چیزیه که برای تجربه اون باید خوش شانس باشی . درک معنای اون ، میتونه خوشبختیت رو کامل کنه . وقتی حسش میکنی که که عاشق خودت باشی، عاشق تمام هستی باشی و عاشق خدا، حتی اگر ندونی . اما اگر حس کردی عاشقی مطمئن باش این احساسات هم درتو وجود داره ، ... و چقدر خوشبختی!
شهریور است.مثل همیشه داغ داغ... کاش میشد سر نوشت را از سر نوشت... خوب بذار فکر کنم.اگه بخوام خودم از سر بنویسمش چطور مینویسمش؟!!! خوب معلومه که یه جور دیگه مینویسمش.مطمئنم... اما چطوری؟؟؟ خوب اونجاهایی که غم انگیزه رو حذف میکردم.همش شادی و شادی و شادی... همش پیروزی همش موفقیت همش ادمای خوب چیزای خوب... فکر کن.عالی میشد... عالی میشد واقعا؟؟؟!!! خوب باید اعتراف کنم که اونقدرام خوب نمیشد.اخه اگه اونروز تنبیه نمیشدم اینکارو واسه همیشه ادامه میدادم.نه نه اونقدرام خوب نبود... به قول استاد:غم هم لازمه... چه زندگی کسل کننده و عادی بود بدون وجود سختی ها و مشکلات... اگه می خواستم سرنوشتم رو از سر بنویسم همین طوری مینوشتم.پر از فراز و فرود.پر از هیجان... خدای من... معشوق اسمانی من... تو رو سپاس میگم بخاطر تک تک لحظه هایی که واسم میسازی.بخاطر انسان هایی که سر راهم قرار میدی.و قدردانی میکنم که اینقدر زیبا سرنوشتم را نوشتی...
دست در دست کسی یعنی:پیوند دو جان دست در دست کسی یعنی:پیمان دو عشق دست در دست کسی داری اگر دانی دست چه سخن ها که بیان میکند از دوست به دوست...
به درخت تنهایی تکیه زده بود.نسیم تنهایی میوزید و گونه هایش را نوازش میداد.بوی غم کوچه را پر کرده بود.قلبش شکسته بود از همه چیز خسته شده بود.در یک کلام از زندگی بدش می امد.این اولین بار نبو که تصمیم گرفته بود.بارها و بارها با خود سوگند خورده بود که همه چیز را تمام کند.ناگهان در اوج تاریکی در اوج غم قناری کوچکی شروع به اواز خواندن کرد.او میتوانست ترانه ی قناری را درک کند.او میفهمید قناری چه میگوید... به خودش امد قلب مجروحش هنوز میتپید این بار تصمیم قاطعی گرفت تصمیم گرفت همه چیز را از نوع شروع کند.با تمام وجود نفس عمیقی کشید.بوی خوشی به مشامش رسید. این بو بوی امید بود.به یاد اورد: "تا شقایق هست زندگی باید کرد"
در بيمارستاني ۲ بيمار بستري بودند.يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهريك ساعت روي تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخوردو هميشه پشت به هم اتاقي اش روي تخت بخوابد.ان ها ساعت ها درباره همسر خانواده و دوران سربازيشان صحبت ميكردند و هر روز بعد از ظهر بيماري كه كنار تختش بود مينشست و تمام چيزهايي كه از بيرون از پنجره ميديد براي هم اتاقي اش توصيف ميكرد.پنجره رو به يك پاك بود كه درياچه زيبايي داشت.مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا ميكردند و كودكان باقايق هاي تفريحي در اب سرگرم بودند.درختان كهن و اشيانه پرندگان به شاخسارهاي ان تصوير زيبايي را بوجود اورده بود.همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف ميكرد.هم اتاقي اش چشمانش را ميبست و اين مناظر را در ذهنش مجسم ميكرد و لبخندي كه بر لبانش مينشست حكايت از احساس لطيفي بود كه در دل او بوجود امده بود. هفته ها سپري ميشد و دو بيمار با اين مناظر زنگي ميكردند.يك روز مرد كنار پنجره مرد و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند.مرد ديگر كه بسيار ناراحت بود درخواست كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند.پرستار اين كار را با رضايت انجام داد.مرد به ارامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره كشاند تا بتواند ان مناظر زيبا رابا چشمان خودش و به ياد دوستش ببيند همين كه نگاه كرد باورش نميشد چيزي را كه ميديد غيرقابل قبول بود.فقط يك ديوار بلند!همين!مرد حيرتناك به پرستار گفت:كه هم اتاقي اش هميشه مناظر دل انگيزي را پشت پنجره براي او توصيف ميكرد پس چي شده...؟! پرستار به سادگي گفت:ولي ان مرد كاملا نابينا بود.
همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت. در بن بست هم راه آسمان باز است... پرواز بیاموز. دکتر علی شریعتی
هیچ یاس مسلمی نیست که قطره ای امید را در قلب خود نگه ندارد.و هیچ بدبینی مفرطی نیست که مملو از ذرات شناور خوش بینی نباشد.اگر بپذیری که برای اغلب انسان ها رویای نوعی معجزه وجود دارد که وقوعش ان را از معجزگی می اندازد و تبدیل به محصولی ایمانی-ارادی که نهایتا اتفاق نیز در ان سهمی دارد.باید بپذیری که نمی توان تحت هیچ شرایطی تسلیم نگره های ناامیدی بدبینانه شد.بنابراین باید امید را بازگفت.حتی به صورت ساده ترین انشای یک طفل مدرسه....
سلام بچه ها.شرمنده به خاطر تاخیییییییییر.سرم حسابی شلوغه.تابستون فعال تر میشم.قول میدمممممممممممممم.
شادبودن هنراست شادکردن هنری بالاتر لیک هرگزنپسندیم به خویش که چون یک شکلک بی جان شب وروز بیخبرازهمه خندان باشیم
---خدای عزیز من ... برای هر لحظه ای که از این زندگی میگذره سپاسگزارتم! همیشه بوده ام ... و خواهم بود بخاطر این لحظات بخاطر دنیایی که به من نشون دادی بخاطر همه چیز ممنونم! دوستت دارم ... خیلی خیلی زیاد چطوری بگم که بیانگر شدتش باشه؟ خلاصه ... عاشقتم ... J
قسم میخورم به نام مقدس او که آمد و رفت و زمانی باز خواهد گشت ، زندگی زیباست نمیتونم درک کنم ممکنه کسی هم مخالفت کنه؟نه ... نمیتونم ،لااقل حالا دیگه نمیتونم *حالا که تو رو میشناسم نه ، زندگی ساده ست،زیباست،میشه کسی هم آرزو کنه که تموم بشه؟ راه رفتن رو میدونستم،دویدن رو هم یاد گرفتم، فقط پرواز ... مي پریدم اما نه زیاد بلند یک بال کم داشتم سپاس ... ممنونم که این بال روبه من بخشیدی حالا در اوجم عالیه! بیا باهم پرواز کنیم ... افتخار میدی؟
میشه خندید… درحالی که غم های بزرگ توی قلبت داری میشه اشک ریخت ... درحالی که خدایی به اون بزرگی داری میشه خسته بود ... درحالی که روحی پرانرژی داری پس چرا فکر میکنی با چند تا مشکل پیچیده ... چند تا تجربه ی تلخ ،چند تا بد شانسی ساده ، دیگه نمیشه خوشبخت بود؟ بیا خوشبخت باشیم خوشبختی چیزی نیست جز یک احساس شور و شعف ... لذت بردن از لحظه های زندگی و بخشیدن انرژی بی پایان به خودت برای تبدیل *نبرد زندگی* به *بازی زندگی* یک بار شانس زندگی در این دنیا رو داریم.بیا این یک بار،درست زندگی کنیم بهترین زندگی رو داشته باشیم به آرزوهامون برسیم کسانی رو که دوستشون داریم خوشحال کنیم و همون طور باشیم که میخواهیم {خوشبختی عادت است آن را پرورش دهید} اگر عادت کنیم،خوشبخت خواهیم شد.بعد این فرصت ها ، زیبایی ها ، خوش شانسی ها و ... خواهند بود که به طرف ما جذب میشند. از امروز شروع کن ! خوشبخت باش!
I m fallen in the love with him And now I m loosing my only friend I donno why I have to try Leaving my life on the other side And I m so confused I donno what to do He loves me … he loves me not She loves me…. She loves me not And I m so confused Now I have to choose! I donno what to do
این تناوب باران است که به پیش می خواند تن سرد زمین را به روئیدن و در تکرار بی پایان لحظه غنچه فریاد شکفتن سرمی دهد و چشمان من به یاد می آرند غرور سرد نگاهت به هنگام ناآشنایی که چه نرم شکست به ترنمی از عشق و شیدایی رفتی و جای قدم هایت مانده هنوز در دوردست شبحی پیداست شاید تناوب باران سرانجام تو را نیز به پیش خواند غنچه شکفت زمین رویید و باران هزار باره بدرود گفت اما آن شبح رفت بگو پس کی می آیی؟
این روزها دنیای متفاوتی روتجربه میکنم.نمیدونم چقدرمیتونم بنویسم آخه اینجاکه کاملا ناشناس نیستم فقط میدونم که خوشحالم...خیلی خوشحال...شاید بالاخره گرفتارهمون چیزی شدم که ازش فرار میکردم. چیزی که قشنگ بود اما ازش دوری میکردم میترسیدم ... نمیخواستم خودم رو درگیرش کنم تا لازم نباشه ریسکش رو قبول کنم. ولی حالا فرق میکنه با این که از طرف بقیه تحت فشارم اما برام مهم نیست،میدونم که کار درست رو انجام میدم.نمیدونم این دنیایی قشنگی که بهم هدیه شده،این اتفاق،این داستان چقدر طول میکشه. شاید برای همیشه شاید چند سال،چند ماه یا شاید همین امروز...دست من نیست.کاش بود اما دست کسی غیر از منه. تا وقتی میتونم میخوام توی این بازی نقشی داشته باشم ریسکش دیگه برام مهم نیست حاضرم با هر کسی جر و بحث کنم...هر حرفی رو تحمل کنم... اما احساس میکنم احتیاج به کمک دارم کاش کسی بود که کمکم کنه..
************************************************ وقتی تو پیروز میشی من با افتخار به همه میگم : هی ! اون دوست منه اما وقتی میبازی میام کنارت میشینم و با اطمینان میگم : هی! من دوست توام! فرقی نمی کنه در هر حال ما همیشه با هم دوستیم دوستانی واقعی تقدیم به همه ی دوستای خوبم
دل من با دل تو خــــــورده گره نکند ناز کنی باز کنی این دو گره!
هر سال از بهار درس جدیدی می آموزم تا در تمام سال بخاطر داشته باشم بهار امسال به من آموخت که شاید همیشه نمی توان سبز بود اما همیشه می توان دوباره سبز شد
من یک میلیون بار ماه را بوسیده ام همون ماه قشنگ آسمون ها ما باهم دوستیم هر شب باهاش درد و دل میکنم و اون دلداریم میده بعد یک شب بخیر آروم و یک بوسه ی نرم من دنیا رو از بلندترین کوهستان دیده ام و طعم عشق رو از زلال ترین چشمه چشیده ام صدها بار پروانه رو احساس کرده ام هنوز خیلی چیزها رو ندیده ام چیزهایی که من رو مجذوب و شیفته ی خودشون میکنند، همون طور که تو من رو مجذوب و شیفته میکنی تو من رو بالا میکشی وقتی که در عمق چشم هات غوطه ورم تو من رو لمس میکنی و باعث میشی نور من رو لمس کنه تجربه ی تمام این زیبایی ها بخاطر اینه که تو ... تو بر قلب من حکومت میکنی من در رویایی فوق العاده دیدم دیدم که خورشید ... دریا رو عاشق کرد من میلیون ها بار ماه رو بوسیده ام پروانه رو احساس کرده ام و با چشمه در طعم عشق شریک شده ام همه به خاطر اینه که تو ... تو صاحب قلب منی با تو ... زیبایی ها رو میبینم با تو پرواز رو یاد میگیرم پس با من بمون و بگذار دنیا زیبا بمونه
عشق یک عکس یادگاری نیست یا یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست.واقعیت عشق در بقای ان است حقیقت عشق در عمق ان.و این هر دو در اراده ی انسانیست که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی بازگرداند.من دختران و پسران زیادی میشناسم که هدفشان از طرح مسئله عشق رسیدن است.عجب جنجالی به پا میکنند!عجب درگیر میشوند!اعتصاب غذا.تهدید به خودکشی.قرص های خواب اور.تهدید.گریه.سکوت.فریاد...و سرانجام رسیدن.مشکل اما از همین لحظه اغاز میشود.وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد ـ گرچه کمی هم دور به نظر میرسد ـ بعد از زمانی که برق اسا میگذرد دیگر نمیدانند چه باید بکنند.با اولین شست و شوی پرده ها.لب پر شدن بشقاب ها.بوی کهنگی گرفتن جهیزیه.میمانند معطل قصد بی حرمتی به هم را که ندارند.بی حرمتی فرزند کهنگی ست.فرزند تکرار.این را باید میدانستند که رسیدن پله ی اول مناره یست که بر اوج ان اذان عاشقانه میگویند.برنامه یی برای بعد از وصل.برنامه یی برای تداوم بخشیدن به وصل.از وصل ممکن و اسان تن به وصل دشوار و خطیر روح.برنامه یی برای سدبندی خطیر و قاهرانه در برابر خاطره شدن.برنامه یی برای ابد.برای انسوی مرگ.برای بقای مطلق.برای بی زمانی.
عشق قیام پایدار انسان های مقتدر است در برابر ابتذال... با این وجود عشق یک کالای مصرفی ست نه پس انداز کردنی....
سلام...یه سلام که با همه ی سلاما فرق داره.یه سلام که پر از حس بودنه.وقتی این وبلاگ رو ساختم هیچ معنیشو نمیفهمیدم.اما حالا با تمام وجودم حس میکنم که هستم.خودمو توی نقاشیام میبینم حتی توی ترجمه هام...یه نوع پویایی خاص.یه حس که منو واداره به ساختن میکنه.به خلق چیزای نو...به ساختن خودم...من...من واقعی...حتما چیزی فراتر از انچه بودم میبایست باشم.برای شروع همه چیز خوبه.اره توام بخشیدم.اخه اگه تو یه ماه با من بد بودی ۱۱ ماهه تموم به من درس عشق دادی.مگه درسی بالاتر از این هست؟؟که من از عشق به اینجا راه پیدا کردم.بهشت رو میگم.باید اینجا بودی و میدیدی ارامشی که سالها به دنبالش بودم چطور توی روحم تجلی کرده...ازاد باش که از ازادی تو منم ازادم.... اما تو کوه درد باش.... طاقت بیار و مرد باش....
سلام رفقا! چه خبر؟ یک مدت ازهم بیخبر بودیم نه؟ بذارین یک کم بهتون آمار این چند وقت رو بدم. دنیا که روز به روز قشنگ تر میشه . آدم های خوب هم که هر روز بیشتر از روزهای قبل سروکله شون پیدا میشه. 5 بُعد (از قول تونی رابینز) زندگی من هم:* جسم: بهترین وضع ممکن *روابط: جالب و دوست داشتنی و... غیرقابل توصیف @! *احساسات: مثبت مثبت و مثبت و قدرتمند ! *اقتصاد: باید به قانون جاذبه بگم یک مدت استراحت کنه و اینقدر پول باد آورده نفرسته بدعادت میشم! *و زمان: تحت کنترل خلاصه همه ی چیز جوره و همگی خدمتتون سلام میرسونند. و... چند وقتی که نیامده بودم هم ... اتفاقات خوب زیادی افتاد.یک کم سرگرم جمع بندی پرونده ی سال 87 و بازکردن یک سال جدید بودم و داشتم کارهام رو یک سر و سامونی میدادم. خلاصه سرم شلوغ بود ببخشید.ماری هم رفته مشهد ... ان شاء الله زیارتش قبول باشه خودم هم تا حداقل یک هفته بعد از عید نمیتونم آنلاین شم. سال دیگه یک سال خیلی حساسه . یک کم برای نزدیک شدنش هیجان زده ام! قراره امروز دوباره متولد شم و یک تحولات اساسی بکنم.دوشنبه هم یک تولد دیگه .روز اول عید هم یکی دیگه ..!!!!دیگه کم کم سرم داره گیج میره از این همه تولد! مهلت نمیدن ادم یک کم بزرگ شه ! هه هه هه ... شوخی کردم/ از عبارت عیدتون مبارک خسته شدم . ورودتون به سال جدید رو تبریک میگم. یک سال دیگه روی زمین پا گذاشتیم و این یعنی نهایت خوشبختی .(کسی که ارزو نمیکنه زیر زمین و زیر خاک خوابیده باشه!)امیدوارم به اهداف امسالتون برسید. کاری نکنید که وقتی تموم شد چیز خاصی برای گفتن نداشته باشید.برای همگی بهترین آرزو ها رو دارم. منتظر خواندن نظراتتون هستم. مثل همیشه شاد موفق و قدرتمند باشید لبخند
چاکر همگی.... سلام.چطورین؟؟؟هااااااااااا.بالاخره میخوام برم مسافرت.اونم هنوز تعطیلات شروع نشده.بعد مدت هاااااااااااااااااااا.اونم کجا؟؟مشهد.... چه حالی میده.خیلی خوب بابا.بیاین تو صف تا دعاتون کنم.لبخند توام لیست نکردیا.دیدی چی شد؟؟عیب نداره خودم حدس میزنم. خلاصه دلتون تنگ شد تو قسمت نظرات ابراز کنید.نشدم که...یعنی چی نشد؟؟باید بشه.دوست به این خوبی.... مخلص همگی... یا حق...
سلام بچه ها.من امروز خیلی خوشحالم.چون یه موفقیت بزرگ کسب کردم.امروز فهمیدم که بالاخره موفق شدم خودم باشم.اما خوب باشم.خودم باشم اما محکم باشم.امروز به خودم دروغ نگفتم.دیدمش اما احساس شکست نکردم.من پیروز بودم.پیروز میدان زندگی خودم.یادمه تو دفترم نوشته بودم من شاهکار زندگی خودم هستم و یه روز که حسابی باخته بودم پارش کردم.اما امروز یه بار دیگه نوشتمش.من ازاد و رها شدم و اینو فقط مدیون معشوقه ی ابدی خودم(خدای خودم) هستم.به امید اینکه یه روز شایستگی اینو داشته باشم که جانشینش روی زمین باشم و خدایی کنم متنمو تمام میکنم. خدایا ممنونم.جبران میکنم
یک بار باید عاشق دیگری شد... اما یک بار نباید زندگی کرد... و زندگی را نبایدیک قطعه ی کامل غیر قابل تقسیم به اجزا فرض کرد.یک گلدان،یک کوزه،یک کاسه... نه...زندگی به اجزای بیشماری قابل تقسیم است که هر جز به تنهایی زندگیست.هر واحد کوچک زندگی زندگیست.و کل زندگی باز عم زندگی.چه کنیم که نام جز و کل یکیست؟؟چه کنیم؟؟؟ اما اگر قرار باشد که ما فقط یک باز زندگی کنیم،زندگی چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهد شد.همان طور که اگر ۲باز عاشق شویم.عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی میشود. مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی اب دادن گل های باغچه به عادت اب دادن گل های باغچه تبدیل شود!عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست.پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ذات عشق است و طراوت،بافت عشق.چگونه میتوان تازگی و طراوت را از عشق گرفت،وعشق همچنان عشق بماند؟؟؟
اخرین روز هفته ی پیش ، یک اتفاق ناخوشایند برای من پیش آمد.آن لحظه ... از آن مکان بیرون رفتم.فکر کردم که اگر حرفی بزنم ممکنه بعدا پشیمان بشوم .. در واقع عصبی تر از ان بودم که بتوانم کلماتم را کنترل کنم . رفتم بیرون و یک گوشه روی پله نشستم.به خودم افتخار دادم و برای خودم یک نوشیدنی خنک خریدم .بعد ، دفترچه ای را که همراه داشتم باز کردم. قلم به دست گرفتم و سطر اول نوشتم: امروز ، پنج شنبه ، ساعت ... تا.... نداشتم و زمان از ... مستقیما به دو ساعت بعد رفت! من اصلا نمی دانم چرا این جا جلوی ... هستم.چرا خسته ام. چرا خوشحال نیستم. و چه اتفاقی افتاده است. خنده دار بود.ان وقت یک گفت و گوی درون مکتوب رو تجربه کردم : یادت باشه دفعه ی بعد اگر خواستی از این مثبت بازی ها در بیاری بهم بگی تا امروز رو یادت بیارم.مگه تعهد دادی که همیشه شانست رو تا درصد آخر امتحان کنی؟ وای. فوق العاده بود. اصلا همین گفت و گوی درون بامزه {که این جا ها کمی خشن هم شد} حالم را بهتر کرد. یک مقدار در نوشته هام سر خودم داد کشیدم(!!!!؟؟؟؟)یک کم خودم را نصیحت کردم. و آخرش به خودم اطمینان دادم که در هر حال چه قدر خودم رو دوست دارم.(!!!!!!!!) وقتی به سطر آخر این کمدی رسیدم و داشتم به عنوان همدردی و روحیه دهی به خودم یک I love youمی نوشتم ( {هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی ، چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.-گابریل گارسیا مارکز} چند روز از ان ماجرا گذشته است و من فکر می کنم شاید یک قرن پیش بود.آفرین به خودم. و آفرین به کسی که به من یاد داد چه طور از روانشناسی برای زیباتر کردن زندگی استفاده کنم.(برای فراموش کردن مشکلات ان ها را کنار نگذارید تا رشد کنند بلکه با ان ها رو به رو شوید تا وقتی که بفهمید چیزی به نام مشکل وجود نداشته است.) درباره ی ان کار نامعمول هم: { در هر عشقی یک قطره جنون وجود دارد و در هر جنونی یک قطره خرد- فر دریک نیچه} عشق زندگی با جنونش لذت بخش است و افسوس به حال کسانی که این دیوانگی را درک نکرده خود را در قالب قوانین خشک منطقی اسیر ساخته اند. لبخند
اگر دوست داشتن به یک مجموعه خاطره ی مجرد تبدیل شود.دیگر این خاطرات از جنس عشق و دوست داشتن نیستند.و از انجا که انسان محتاج دوست داشتن است و دوست داشته شدن،در این حال علیرغم زیبایی خاطرات،انسان محتاج،به دوست داشتنی نو ـ دوست داشتنی دیگرـ نیازمند میشود،و پناه می برد،و این عشق نخستین را ویران میکند.بی انکه شبه عشق دوم بتواند قطره ایی ار خلوص را در خود داشته باشد،وعمیق باشد و با معنا باشد،وعطر و رنگ و شفافی و جلای عشق نخستین ـ یا تنها عشق ـ را داشته باشد.یک بار،یک بار،و فقط یک بار می توان عاشق شد:عاشق زن،عاشق مرد،عاشق اندیشه،عاشق وطن،عاشق خدا،عاشق عشق...یک بار،فقط یک بار.بار دوم،دیگر خبری از جنس اصل نیست.شوق تصرف جای عشق به انسان را میگیرد،خودنمایی جاب عشق به وطن را،ریا جای عشق به خدا را...یک بار،یک بار،و فقط یک بار...در عشق حرفه ایی شدن ممکن نیست مگر انکه به بدکارترین ریاکار تن پرست بی اندیشه تبدیل شده باشیم.(نادر ابراهیمی)
ولنتاین مبارک عاشقا.عاشقای ثابت قدم و وفادار،عاشقای دیرین.خیلی خوشحالم.یه ۱۴ فوریه دیگه من زنده ام و میتونم روز عشاق رو تبریک بگم.کم سعادتی نیست.گفتم سعادت.راستی سعادت ولنتاین چی خریده؟؟؟من که هنوز کادویی نگرفتم ولی اگه گرفتم قول مردونه که به ذکر اسم یارو تو پست بعد در خدمتتون باشم.سبز و پاینده باشین.
خوب.زود تند سریع اصل مطلب ::::J مدتی بود به جمع جدیدی وارد نشده بودم و باور کنید که این خیلی نگران کننده است. شما باید مدام در حال آشنایی با انسان های جدید و استفاده از مهارت های ارتباطیتون در مقابل افراد جدید و ناشناس و طی کردن مسیر صمیمیت باشید. لذا یه پروژه ی جدید (منو ببخشید برای تمام کارها و نقشه ها و ایده های جدیدم از این واژه استفاده می کنم در واقع از کلمات مورد علاقه ام محسوب میشهJ)شروع کردم خواستم خودم رو به چالش بکشم و توی یک کلاس جدید ثبت نام کردم.البته مال یکی دو ماه پیشه.و خدا را شکر که این کار رو کردم.حالا یک مقدار هیجان زندگی بیشتر شده...یک نواخت نیست.خوب اولش با چیزی حدود 30 -40 تا آدم جدید روبه رو شدم که 20 تایی در موقعیتی بودن که من باهاشون ارتباط مستمر داشته باشم.بعد هم چند تا آدم خاص بین اون ها پیدا کردم که انالیز شخصیتی شون خیلی جالب و لذت بخش بود البته الان با چند نفر از اون کلاس به یه کلاس جدید منتقل شدیم.که ادمی که خط های بعد ازش حرف می زنم رو اون جا هم می بینم. من آدم فوق العاده خوش شانسی هستم و یک مورد از خوش شانسی هام در ملاقات افراده. همیشه از خدا متشکرم که چنین انسان های فوق العاده ای رو سر راهم قرار داده تا من اون ها رو بشناسم و تحت تاثیر نکات مثبتشون به رشد و پیشرفت خودم کمک کنم. بعضی هاشون این قدر تحسین برانگیز و خاص اند که فقط شناخت افکارشون و هم صحبتی باهاشون برای داشتن یک احساس خوب و + در یک مدت زمان طولانی کافیه. آدم هایی که عشق رو به قلبت هدیه می کنند.یا شاید هم فقط درشون رو برای پذیرشش باز می گذارند. به هر حال همین هم خوبه. گاهی هم حتی بدون حرف زدن با دیدنشون انرژی مثبت می گیرم .نمی دونم شما هم چنین افرادی رو می شناسید یا نه . اگربا افراد متعددی از این دست ارتباط دارید می تونید خودتون رو خوش شانس بدونید و حالا تو این کلاس جدید یکی دیگه از این آدم های خاص رو پیدا کردم . چطوره بگیم کشف کردم.ایشون هم لطف کردن و با حضورشون یاد آوری کردن زندگی با عشق ورزیدن به انسان های دیگر این دنیا چه قدر زیبا تره. حالا من تو این فکرم که نکنه این کشف جدیدمون هم به زودی از دست رسمون دور شه.با این حال ... حال را باید دریافت. فعلا از بودن کنار این آدم های دوست داشتنی دنیا که کم هم نیستند لذت می بریم.....باید منتظر بود و دید سرنوشت چه پیش خواهد آورد. با توجه به موقعیتی که الان توش هستم ازتون می خوام: 1-هر صبح که از خواب پا می شوید برای نیکی هایی که می کنید از دیگران انتظار جبران نداشته باشید.همین طور برای عشقی که به دنیای بیرون می بخشید. 2-لازم نیست انسان های مورد علاقه ی شما بدانند که به آن ها علاقه دارید . چه این که شاید برای انان حفظ فاصله اسان تر است. نمی دانم.شاید چیزی مثل فاصله ی سنی یا.. که باعث بشه عشق و محب شما به عنوان دوستی پذیرفته نشه. 3-بعضی عشق را می پذیرند . اما قالب آن متفاوت است. گروهی عشق را در قالب دوستی های صمیمانه از شما می پذیرند و گروهی با توجه به موقعیت شما و خودشان..ترجیح می دهند به آن ها احترام بگذارید. گرچه این مورد دوم خیلی دردناک است. اما مهم است بدانید این انسان مورد توجه شما چگونه شاد تر خواهد زیست.به او احترام بگذارید اگر این طور می خواهد. 4-این سه مورد برای کسانی بود که می خواهند عشق بورزند.اما اگر شما از دسته کسانی هستید که جذابید .. محبوبید ... یا تحسین برانگیز و مورد علاقه ی دیگران (کوچک یا بزرگ) سعی کنید در های قلبتان را کمی باز بگذارید.و برای پذیرش احساسات ورودی ها را بر اساس سن..موقعیت..فیلتر نکنید! به آن ها عشق بورزید تا دنیای اطرافمان از محبت هایی که داده و پرداخته می شوند عطر آگین شود. و هرگز فکر نکنید صمیمیت از احترام شما می کاهد. جمله اخری رو با تاکید زیاد بخونید. * کلمه ی -تو- کلمه ی غیرمحترمانه ای نیست. اگر به نیت صمیمیت باشه و نه توهین ...خیلی هم خوبه. پینوشت 1 : (الان یکی کنارمه. این دوستمون از کتاب های نویسنده های خارجی خوشش نمی یاد (روانشناسی ها)حالا به من بیچاره میگه مثل اون ها می نویسم . واقعا مثل متن های ترجمه شده می نویسم؟؟؟؟؟) پینوشت 2: از شما خواننده ها ی مثبت اندیشی که به وبلاگ ما افتخار دادین و متن رو خوندید انتظار دارم در باره ی واژه ی "عشق" منفی فکر نکنید.مطمئنم جنبه ی استفاده از کلمات زیبای واژگان انسانی رو دارید.
الو سلام......این منم مزاحمی که اشناست. هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط...در انتظار یک صداست شما که گفته اید؛پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد حساب بندهاتان جداست الو... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من است ،یا که سیم هاست؟ چرا صداتان نمی رسد؟کمی بلندتر... صدای من چطور؟ خوب و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی ،برات دردو دل کنم دل مرا به سو خود بخوان که تا سبک شوم پناهگاه این دل شکسته خانهء شماست |
About![]()
Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Authorsمن و تومن و تو لبخند Links
زنده باد زندگی |